تبليغاتX
انتظار من

88/07/03

به کجا چنین شتابان

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم.......
ایکاش این افسردگی محضی که خواسته دیکتاتوران و خوانین و سرداران بی سرزمین "ایران زمین خوار" را می توانستم از خودم و دیگران چون خودم دور کنم.که انان فقط سکوت ما را می خواهند و تاریکی , لحظه شکار انهاست.
می شنوی ضجه ام را ای دوست؟ می بینی دلتنگی ام را برای ارمانی بس دور و دراز؟
شاید زمانی برسد که من و تو لب مرز رفتن از این عالم سیاه و نامهربان باشیم و تازه ان زمان بخشی و اندکی از حقایق این روزها هویدا شود.
ولی کاش زود تر باشد کاش.کاش ما هم فرصتی برای تنفس عشق داشته باشیم.ایا دروغ است اینکه می گویند"الیس بصبح قریب؟"
اینکه و در این فضای سیاهی که برایمان ترسیم کرده اند,تنها دلخوشی ام زمزمه ایست که اینک می شنوید.
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم, خانه اش ویران باد.خانه اش ویران باد......
درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/12/25

ای یار جفا کرده

نمی دونم چگونه شروع کنم.

از چه و چگونه بگم.

از جفای دوستان یا از وفای بیگانگان.

اه از این ارزوهای خیالی.دستهای تا ابد خالی و ... ودلهای ساده و پر ادعای

 تو خالی.

یا از نگاههای پوچ و پوشالی.

    دلم از دست خودم شده رنجور وخالی.

برای اینکه باز هم شد افسون نگاههای یادگاری.

شاید اگر اکنون هر دوی ما(من و دلم )با هم در پیشگاه عدل و قضاوت خداوند قرار می گرفتیم هیچیک نمی توانستیم دیگری رو محکوم کنیم.

اما گله من از دلم از این جهت است که راه رفته را دو باره رفت و باز هم به همان نتیجه ای که در انتهای این راههاست رسید.

مثل همه کسانی که این راهها را رفته اند.

کوتاه سخن اینکه ازت نمی گذرم تویی که صداقت نشون دادی و صداقت دیدی و ترک رفاقت کردی فقط به خاطر اینکه تو در مرحله ازمایش و خطا بودی و من و ما رو یه عروسک می انگاشتی.

برای اینده ات نگرانم.چون سخت تنها خواهی شد. 

و سخت پشیمان.

در حالی که خیلی دیر خواهد بود برای بازگشت.

شاید و البته مطمئنا فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست.

اری با تو ام همکار گرامی.سیده ال رسول.

اکنون با همه دوری و رنجوری از تو این قطعه رو تقدیمت میکنم.تویی که هرگز عشقم رو مقدس نشمردی.و هیچگاه مانند ان را نخواهی دید.فقط بدون که دعای سحرگاهانم خواهی بود برای همیشه و بدون تردید.امید وارم که دیگر چشم در چشم نشویم همین.

 

ای یار جفا کرده پیمان ببریده           این بود وفاداری و عهد تو ندیده

 

در کوی تو معروفم از روی تو محروم      چون گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده

 

ما هیچ ندیدیم همه شهر بگفتند           افسانه مجنون به لیلی نرسیده

 

بس در طلبت کوشش بی فایده کردم     چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

 

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد         ما رفتیم دعا کرده و دشنام شنیده  

           

   شعر:کیومرث خدیوی

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/11/18

سکوت

من سکوت را از آدم پرگو آموختم ،بردباری را از نابردبار و مهربانی را از نا

مهربان ؛اما عجیب است که قدردان این آموزگاران نیستم.

شما به آنچه که گفته می آید باور می آورید.به ناگفته باور آورید،زیرا سکوت

آدمی،به حقیقت نزدیک تر است تا گفته هایش.

 

جایگاه انسانیت فلب خاموش اوست،نه ذهن وراجش.

 

حقیقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند،بلکه آن است که از آشکار

 کردنش بر شما عاجزند.بنابراین،اگر میخواهید آنها را بشناسید،به آنچه می

 گویند گوش ندهید،بلکه به آنچه نا گفته می گذارند گوش بسپارید.

 

نام کسی که مخالفت می کند بیشتر از نام کسی که موافقت می کند بر

سر زبانهاست.

 

آنچه درما اصل است،خاموش است؛آنچه در ما اکتسابی است،وراج است.

برگزیده ای از: عارفانه های جبران خلیل جبران

 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/11/11

داغ دل پروانه

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم

 

                                   آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم.

 

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع

 

                                  آتشی در دلش افکندم و آبش کردم.

 

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد

 

                                 خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم.

 

دل که خونابه غم بود و جگر گوشه درد

 

                                       بر سر آتش جور تو کبابش کردم.

 

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

 

                                 آنچه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم.

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/08/13

اولین باش

اولین کسی باش که می خندد:وقتی دلیلی برای خندیدن نمی بینی همان زمانی است  که بیشترین نیاز به خندیدن داری.

اولین کسی باش که می بخشد:افکار منفی گذشته را برای همیشه کنار بگذار و بدان که بخشش از آن بزرگان است.

اولین کسی باش که تشکر می کند:بر خورد حق شناسانه زندگیت را مملو از خوشبختی می کند.

اولین کسی باش که با شرائط جدید و متفاوت وفق پیدا می کند:وقتی تغییرات را می پذیری،کارهایت را باعلاقه بیشتری انجام می دهی.دیگر برای داشتن زندگی بهتر ، منتظر ننشین بلکه اولین کسی باش که به جلو حرکت می کند.

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/07/01

کشتی نجات

                                 کشتی نجات

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد.

او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند ، اما کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد......

 فریاد زد:خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟    

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی آمده بود تا نجاتش دهد.مرد خسته ، از نجات دهندگانش پرسید:شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟آنها جواب دادند:ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم.وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است.ولی ما نباید دلمان را ببازیم.......چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.پس به یاد داشته باش ،  در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دود های برخواسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.
 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/04/21

گلایه ها

گر چو فرهادم به تلخی جان بر آید باک نیست

 

                              بس حکایتهای شیرین باز می ماند ز من

 

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

 

                             ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

 

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

 

                          گفت می خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

 

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

 

                                کام بستانم از او یا داد بستاند ز من.

 

این ها رو گفتم برای اینکه بدونید که بعضی مواقع ممکن است در شرایطی قرار بگیرید که نه راه پس داشته باشید نه راه پیش . نه قدرت انتخاب و نه توان تفکر .البته شاید کمتر در چنین مراحلی  گرفتار شده باشید. اگر بدونید که حاصل سالها انتظار و نگرانی و تشویش و اضطراب چیزی جز سراب نبوده و علی رغم اینکه با احتیاط و تفکر منطقی با موضوعی برخورد نموده اید اما باز خورد آن چیزی است کاملا بر خلاف آن ؟؟؟؟ چه الی به شما دست خواهد داد؟ و برای از این به بعد چگونه روی مسائل مختلف تصمیم خواهید گرفت؟

 

 

 

 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/04/08

گیسو

سلام دوستان عزیز و دوست داشتنی

حال و احوالتون چطوره ؟ امید وارم  که خوب و خوش و خرم باشید.راستش من از اینکه اینهمه دیر تونستم آپ کنم خیلی ناراحتم و دلایل زیادی برای این موضوع وجود داره .یکی اینکه وقت نمی کردم و یکی هم اصولأ حوصله درست و درمونی نداشتم.اما الان این چند بیت رو که گزیده ای از یه غزله، رو برای همة شما خوانندگان عزیز و دوست داشتنی و مخصوصأ به نگار نازم و محرم رازم و عزیز دلم تقدیمش می کنم.

 

گیسو

بر گیسویت ای جان ،

                                    کمتر زن شانه

                                      

 

 چون درچین و شکنش دارد

                                          

                                     دل من کاشانه

 

بگشا ز مویت گرهی چند ای مه

 

 

                                     تا بگشائی گرهی شاید

                                                                 

                                                                   ز دل دیوانه

 

دل در مویت دارد خانه

                                                

                                        مجنون گردم 

                                                  

                                                                     چو زنی در دل شانه

 

 

 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

87/01/16

عاشقانه

سلام دوستان گل و نازم .میگن زیبا ترین شکل از هر چیز ساده ترین آن است.

برای همین هم من به همین سادگی میگم که سال نو همتون مبارک باشه و  امید وارم که سال خوبی داشته باشید . و توی این سال به آرزو های زیباتون برسید.

این شعر زیبا رو هم که از سروده های زیبای زنده یاد فروغ فرخزاد هستش، توی این بهار نو به آن "پروانه دیوانه  مستانه " تقدیم می کنم و خدا خودش می دونه که چقدر از احساس منو بیان کرده همون که برای من اسطوره بوده و افسانه.امید وارم قبول کنه!

عاشقانه

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو ام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

 

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه مژگان من

ای زگندم زارها سرشار تر

ای ز زرین شاخه ها پربار تر

ای در بگشوده بر خورشید ها

در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر ز دردی بیم نیست

ای دل تنگ من و این بار نور

های هوی زندگی در قعر گور

 

ای دو چشمانت چمن زاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش ، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

گم شدن در پهنه بازارها

 

آه ،  ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره ، با دو بال  زرنشان

آمده از  دوردست  آسمان

از تو تنهاییم خاموشی گرفت

پیکرم بوی هماغوشی گرفت

جوی خشک سینه ام را  آب تو

بستر رگهام را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

 

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هام از  هرم خواهش سوخته

آه ، ای بیگانه با پیراهنم

آشنای سبزه زاران تنم

آه ، آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این ، این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم من نیستم

حیف ازآن عمری که با من زیستم

 

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیراهنم

آه می خواهم که بشکافم ز هم

شادیم یکدم بیالاید به غم

آه ، می خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم  های های

 

این دل تنگ من و این دود عود

در شبستان ،  زخمه های چنگ  و رود

این فضای خالی و پرواز ها

این شب خاموش و این آوازها

 

ای نگاهت لای لایی سحربار

گاهوار کودکان بی قرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لحظه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لا جرم شعرم به آتش سوختی

 

 

 

 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   • 

86/12/03

روز وصل دوستداران یاد باد

سلام بر همه دوستان و یادگاران دلم.دلم برای همه تنگ شده بود و این مدت که نبودم سخت درگیر امتحانات و مسائل مربوط به استخدام بودم و سرم خیلی شلوغ بود و خدا رو صد هزار مرتبه همه چیز به خیر و خوبی گذشت و به لطف یزدان پاک و دعای خیر خانواده و دوستان گلم از جمله بر و بچ بلاگفا تونستم از این مرحله هم به سلامت عبور کنم و البته تا ابتدای اردیبهشت باید برای مشغول شدن توی اون موسسه منتظر باشم و فرصت خوبی برای رسیدگی به کارهای عقب افتاده دارم.ایام عید رو هم که برای اولن بار طی چندی ن سال اخیر با فراغ بال به تفریحات مربوطه خواهم گذراند و جای همه دوستان رو خالی خواهم گذاشت.

درپایان این غزل رو تقدیم می کنم به همه اونهای که دوستشان دارم و همه اونهایی که نتونستم دوستشان داشته باشم و همه اونهایی که لیاقت دوست داشتنشون خیلی بالاتر از من هستش و همه کسانی که کسی رو دوست دارند.

 

 روز وصل دوستداران یاد باد     

                                                                         یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

کامم از تلخی غم چون زهر گشت                 

                                                بانگ نوش شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من               

                                                از من ایشانرا هزاران یاد باد

مبتلا گشتم درین بند و بلا                  

                                               کوشش آن حق گذاران یاد باد

گر چه صد رودست در چشمم مدام                  

                                               زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد ازین ناگفته ماند                         

                                                ای دریغا راز داران یاد باد

    * خواجه حافظ شیرازی*

 

 

درد دلی از کوروش |  پیامگیر   •